فقط جایی برای نوشتن.

متن مرتبط با «16 50 an hour is how much a year» در سایت فقط جایی برای نوشتن. نوشته شده است

516.

  • نیلوبلاگ

    تو چند روز اخیر دوتا از لباسایی که همین اول تابستون حسابی براش بزرگ و گشاد بودن، دوباره امتحان کردم و دیدم اندازه شده براش...

    ادامه مطلب
  • 509.

  • نیلوبلاگ

    سفارشها رو تحویل دادیم اما اون چیزی که میخواستم نشد و در واقع در لحظه منتظرم پیام بده و بگه اینا چی بود فرستادی؟؟؟ ...

    ادامه مطلب
  • 508.

  • نیلوبلاگ

    وقتی میمچه با مامانم بخواد بیرون بره نگرانم، بابام یکی دو بار گفته بذارش تو کالسکه ببرمش بیرون ولی یه جوری پیچوندم... فرزانه اومد دم در گفت میمچه رو بدین ببرمش سوپری خوراکی بخرم( سوپری تو مجتمع خودمون که نه خیابون داره نه هیچی)مامانمم بچه رو داد بغلش و در رو بست. و قلب من ریخت. واقعا حس میکردم قلبم خالی شد.به مامان گفتم کاش نمیدادیش و دستمو گذاشتم رو قلبم. . امشب میم زودتر اومد خونه.میمچه طبق عادت هر روز دائما بین میز تلویزیون و میز ناهارخوری و مبل و اینطرف و اونطرف در حال مرد عنکبوتی بازیش بود...

    ادامه مطلب
  • 505.

  • نیلوبلاگ

    هر چی میخوام میم و داداشمو در زمینه کاری از هم دور نگهدارم، این دوتا هی همو جذب میکنن...

    ادامه مطلب
  • 506.

  • نیلوبلاگ

    بعد از مدتها کنارهگیری از کار و بعدش کم شدن سفارشات، امشب یه سفارش سنگین گرفتم.یعنی باید بگم گرون ترین سفارش عمر کاریم...

    ادامه مطلب
  • 507.

  • نیلوبلاگ

    به عادت همیشگی قبل شروع کار مهم و بزرگ حسابی خونه رو مرتب کردم امروز...

    ادامه مطلب
  • 500.

  • نیلوبلاگ

    بنظرتون یه زن چند ساعت در روز احتیاج داره همسرشو ببینه؟خب من پنج سال در این زندگی نزدیک به هشت ساله، تو نور روز میم رو ندیدم!!!تازه این جمله هم نمیتونه عمق فاجعه رو بیان کنه.پنج سال از این هشت سال، شغل میم طوری بوده که نهایتا یک ساعت از بیست و چهارساعت من میدیدمش!نمیخوام ناشکری کنم، روزای بیکاریشم یادمه ولی سخته بخدا.مخصوصا این روزا که میمچه خیلی نق نقو شده و نمیفهمم دردش چیه. به زمین و زمان ایراد میگیره و گریه میکنه...خدایا؟ کمکم کن.امشب خیلی خسته شدم، از همه چیز و همه کس. مامانم این هفته سه روز روضه داره.و من اصلا حوصله آدم دیدن ندارم، حوصله لباس مهمونی پوشیدن ندارم، حوصله سلام علیک کردن ندارم، حوصله جمع و جور کردن میمچه رو وسط روضه ندارم..... بخوانید...

    ادامه مطلب
  • 501.

  • نیلوبلاگ

    آره قطعا دارم ناشکری میکنم. هر سه تامون سالمیم، رابطهمون خوبه. خدا یه شغلی برای میم درست کرده که بتونه روزی حلال بیاره خونه و خب البته مثل کار قبلش خطرناک نیست. یه ایدههایی تو سرمون داریم که باید قدمهای کوچیک و آهسته برداریم برای رسیدن بهش و میتونیم از همینجا هم شروع کنیم. میمچه روز به روز باهوش تر میشه و میخواد چیزای جدیدتری تجربه کنه، بیشتر ببینه بیشتر لمس کنه و خب طبیعتا هنوز برای فهمیدن خطر خیلی زوده. میم اگر چه خستهاست ولی ناامید نیست. هر روزی که میگذره به تحویل خونمون داریم نزدیک تر میشیم...

    ادامه مطلب
  • 502.

  • نیلوبلاگ

    هر مراسمی خونه مامان یا داداشم باشه بنر دعوتش رو من میزنم. خواهرم از موقعی که دختراش بزرگ شدن میده به اونا ولی خب دل به کار نمیدن که قشنگ و در شأن باشه. برای روضه مامان که بنر زده بودم خواهرم گفت این طرحای قشنگو از کجا میاری؟؟...

    ادامه مطلب
  • 416.

  • نیلوبلاگ

    چند روزی میشه که ماما و بابا میگه ولی مبهم و گذرا. امروز میم از بیرون اومد داشتیم میرفتیم در رو براش باز کنیم خیلی واضح گفت : بابا.شب که میخواستم با کالسکه ببرمش بیرون، دم خدافظی به میم نگاه کرد و با ذوق گفت : بابا.تلفنی داشتم برای مامانم تعریف میکردم بابا گفتنش رو دوباره گفت : بابا.برگشتیم بالا میم داشت دلشو قل قل میکرد خندید و گفت : بابا.. . بخوانید...

    ادامه مطلب
  • 350.

  • نیلوبلاگ

    وقتی میمچه رو بغل میکنم شیر بخوره، با دست چپ پای چپش رو میگیره.وقتی هم که گرسنشه، با دست چپ پای چپش رو میگیره و گریه میکنه...

    ادامه مطلب
  • 316.

  • نیلوبلاگ

    صبح ساعت 6 میمچه بیدار شد شیر خورد اما نخوابید، با در و دیوار اتاق حرف میزد و میخندید...

    ادامه مطلب
  • 216.

  • نیلوبلاگ

    پارسال همین موقع ها در حال تدارکات اولین سالگرد عقدمون بودم ، یه جشن دو نفره گرفتیم تو خونه مامانم. اما تا یکی دوماه بعدش دیگه واقعا دلم میخواست زودتر عروسی بگیریم و بریم خونمون ، نبودن های همسر واقعا...

    ادامه مطلب
  • 167.

  • نیلوبلاگ

    _: آخ +:چیشد؟؟؟؟؟؟ _:تو شب یلدای منی❤ +:دیوونه ی دوست داشتنی^_^ ...

    ادامه مطلب
  • 168.

  • نیلوبلاگ

    میگه چرا نمیخوابی؟ میگم چون چند شبه بالشم ، بازوی شماست . امشب ندارمش . ...

    ادامه مطلب
  • 169.

  • نیلوبلاگ

    همین الان حساب کنی ، هنوز بیست و چهارساعت نشده که تصمیم گرفتیم بریم تهران.الان تو قطاریم.اولین سفر دو نفره مون دو ساعته که شروع شده!!+ نوشته شده در  شنبه بیست و سوم دی ۱۳۹۶ساعت 22:25  توسط مداد  |  Let's block ads! بخوانید...

    ادامه مطلب
  • 116.

  • نیلوبلاگ

    دیشب رفتیم بیرون ، همون رستورانی که روز خرید با مامان ها رفته بودیم. کلی خاطره بازی کردیم. البته همسر هیچی یادش نمیومد :) من تعریف میکردم و همسر تایید میکرد میگفت الان که میگی یادم میاد. یادش بخیر... اون روز هی میومد سمتم با من حرف بزنه من سر خودمو گرم میکردم یا از دستش فرار میکردم میرفتم:) بعد از ناهار که داشتیم از رستوران میومدیم بیرون ، پشت سرم بود و یکسره حرف میزد ، منم انگار نه انگار.... اصلا جواب نمیدادم :) سر میز هی هوامو داشت که ماستمو باز کنه ... رو سالادم سس بزنه .... این روزا هزار برابر بهتر از اون روز هاست اما طعم اون روزا هیچ وقت تکرار نمیشه. دیشب بعد از شام رفتیم کوهسنگی و کلی پی...

    ادامه مطلب
  • 16.

  • نیلوبلاگ

    مگه میشه درست وقتی گوشی دستمه و دارم پست میخونم یهو زنگ بزنی و (ریجکت کنم و ) ذوق نکنم؟؟؟ این بار تا بتونم زود راه نمیام باهات. یک ساله که خیلی اذیتم کردی. باید دوباره احساستو بهم ثابت کنی. ...

    ادامه مطلب
  • جدیدترین مطالب منتشر شده

    برچسب‌های مرتبط

    16 5 tires | 16 5 cm in inches | 16 9 oz to ml | 16 50 an hour is how much a year | 16 00 an hour is how much a year | 16 5 | 16 9 fl oz to cups | 16 5 wheels | 16 04 | 16 4 oz propane