
میمچه دوست داره موقع خواب دستمو بغل کنه بخوابه.
امشب نور راهرو چشمش رو اذیت میکرد، صورتشو زیر دستم قایم کرد و خوابید.
کاش بیست سال دیگه هم همینطوری پناهگاهت باشم پسرم.
کاش اون موقع هم هر چی اذیتت کرد بیای تو آغوش خودم قایم بشی.
عجیبه که این همه نگران دوران نوجوونی و جوونی میمچه ام؟
همه مامانا اینطوری نیستن؟
.
داییش موهاش رو اصلاح کرده آقا دوماد شده
.
.
برچسب:
نویسنده: حدیث طاهری