خرید بک لینک

درباره سایت

فقط جایی برای نوشتن.

آخرین مطالب

امکانات وب

چند روزی میشه که ماما و بابا میگه ولی مبهم و گذرا.

امروز میم از بیرون اومد داشتیم میرفتیم در رو براش باز کنیم خیلی واضح گفت : بابا.

شب که میخواستم با کالسکه ببرمش بیرون، دم خدافظی به میم نگاه کرد و با ذوق گفت : بابا.

تلفنی داشتم برای مامانم تعریف میکردم بابا گفتنش رو دوباره گفت : بابا.

برگشتیم بالا میم داشت دلشو قل قل میکرد خندید و گفت : بابا.

.

.

برچسب: نویسنده: حدیث طاهری تاريخ: يکشنبه 19 فروردين 1403 ساعت: 16:22

صفحه بندی