دمم گرم که امروز رو تونستم روابط مادرپسری رو بهتر مدیریت کنم تا کمتر جفتمون اذیت بشیم.

دمم گرم که ظهر خودمو مجبور کردم ذهنمو خاموش کنم و بخوابم.

دمم گرم که به استرس های الکیم غلبه کردم که با این همه کار نرم دنبال تمیز کردن خونه چون مامان میم فرداشب میاد مشهد.

دمم گرم که یکی دوباری که میم از خستگی حوصله بچه رو نداشت، مدیریت کردم که بچه رو دعوا نکنه و بحران نشه.

دمم گرم که کلی ایده جدید واسه کار دارم.

دمم گرم که این هفته فروشم به شدت پایین بود ولی قرار نیست بابتش خودخوری کنم.

دمم گرم که همین الانشم میدونم ایرادهای کارم کجاست، بابتشون شرمنده ام و دلم میخواد جبرانشون کنم.

به شدت جلوی تو کوچک ترین و گناهکار ترینم...

بدجوری خجالت زده ام بابت تمام لحظاتی که باید ببینمت، و نمیبینم.

یه جوری شرمنده ام که اصلا نمیدونم از کجا و چطوری میشه دوباره شروع کرد.

.