
تا حالا سیب زمینی سرخیده، ماکارونی فرمی و هندونه رو خودش تنهایی با چنگال خورده بود ولی از پریشب آش و پلو هم خودش تنهایی خورده...
ادامه مطلب
بنظرتون یه زن چند ساعت در روز احتیاج داره همسرشو ببینه؟خب من پنج سال در این زندگی نزدیک به هشت ساله، تو نور روز میم رو ندیدم!!!تازه این جمله هم نمیتونه عمق فاجعه رو بیان کنه.پنج سال از این هشت سال، شغل میم طوری بوده که نهایتا یک ساعت از بیست و چهارساعت من میدیدمش!نمیخوام ناشکری کنم، روزای بیکاریشم یادمه ولی سخته بخدا.مخصوصا این روزا که میمچه خیلی نق نقو شده و نمیفهمم دردش چیه. به زمین و زمان ایراد میگیره و گریه میکنه...خدایا؟ کمکم کن.امشب خیلی خسته شدم، از همه چیز و همه کس. مامانم این هفته سه روز روضه داره.و من اصلا حوصله آدم دیدن ندارم، حوصله لباس مهمونی پوشیدن ندارم، حوصله سلام علیک کردن ندارم، حوصله جمع و جور کردن میمچه رو وسط روضه ندارم..... بخوانید...
ادامه مطلب
از صبح که چشماشو باز کرد فقط غر زد و نق زد و چسبید به من و به زمین و زمان گیرداد... با هر حساب و کتابی به این نتیجه رسیدم گرسنه شده،. غذا کشیدم و بهش دادم ولی نخورد بازی و شکلک و دلقک بازی تا بالاخره چندتا قاشق خورد و یهو همه رو بالا آورد... خوب که عصبانی شدم از کثیف کاری و خراب کاری هاش و اخمام رفت تو هم، حالش خوب شد و رفت دنبال بازی ش... خدایا چه موجوداتی هستن بچه ها اخه...
ادامه مطلب
فردای روزی که از دامغان برگشتیم،. مادرشوهر اومد خونمون و هنوزم خونمونه. نمیخوام بدی بگم چون میبینم بنده خدا خودشم رعایت میکنه و معذبه، اما من سختمه، منِ درونگرای مهمون ندوست واقعا خسته میشم دیگه.اخه تو خونه ی کوچیک و آپارتمانی.... یه سرویس با خیال راحت نمیشه بری!ازونطرفم pms!!!خواهرشوهر هم احتمالا فردا میاد مشهد و شاید پدرشوهر رو هم بیاره!!بخدا حق دارن، خونه بچشونه. مامانش که طفلی مریضه و بخاطر دکتر مونده. اما منم دلم میخواد تنها باشم دیگه.. میمچه رو هم بردیم چکاپ شده 7360 در 66 سانتی متر...
ادامه مطلب
دو تجربه ی جدید و دلنشین در یک روز . دو دیدار پر اشتیاق در یک روز .یک روز پر نشاط . یک روز خوب . ی...
ادامه مطلب
امشب رفتیم دنبال مامان که بریم برای خرید سرویس آشپزخونه. پارکینگ زده بود ظرفیت تکمیل ، من و مامان پیاده شدیم و همسر رفت ماشینو پارک کنه. چند دست لباس راحتی برای همسر کاندید کردیم تا خودش بیاد و انتخاب کنه ، آدرس کارگاه اون سرویس آشپزخونه رو هم گرفتیم که برای رنگ بندی بیشتر برم پیشش. بهش زنگ زدم میگم کجایی پس؟ میگه خانوم جای پارک نیست. برگشتم تو پارکینگ میبینم اندازه صدتا ماشین جای پارک داره ، صف خروجی هم پره... اما زده ظرفیت تکمیل. خریدُ ول کردیم و اومدیم بیرون که یهو پارکینگ باز شد. همسر گفت بریم؟ گفتم نه ولشون کن. برن گمشن اصن. تو خیابون کمی چرخیدیم که به ذهنم رسید بریم *حیاط خلوت * شام بخور...
ادامه مطلب
وقتی خودت پیام میدی و میگی خوبی چه خبر؟ منم با سردی میگم خبرا دست شماس که تا یک و نیم شب آنلاینی... بعد تو هم خیلی راحت میگی یادم رفته خاموش کنم. میگم از سرشب آنلاین بودی و پیام ندادی ، حتما اونم یادت رفته. بعد خیلی راحت تر میگی درسته چون بیرون بودم. به همین راحتی ؟؟؟ بیرون بودی باید یادت برم؟؟ راحته وقتی اولویت زندگیت خونه دوستت رفتنه نه من. کاش منم میتونستم راحت بگم حالم بهم میخوره ازین بی فکری و بلا تکلیفی هات. ...
ادامه مطلب