خرید بک لینک

درباره سایت

فقط جایی برای نوشتن.

آخرین مطالب

امکانات وب

روزایی که از خواب بیدار میشم و خونه نیست حالم گرفته است،. انگار یه گمشده ای دارم، یه کار نیمه تموم. 

معمولا هم صبح بیدار میشم و صبحانه میذارم براش و راهیش میکنم اما همون اوایل بهش گفتم اگه بیدار نشدم بی خدافظی نرو. 

بیدارم کن بگو که داری میری. 

یه روز صبح بیدارم کرد : من دارم میرم، کار نداری؟؟

خدا شاهده چشمام نیمه باز بود از شدت خواب آلودگی اما هراسون گفتم: گوشیتو میبری؟؟؟

گفت : آره خب. واسه چی؟ 

چشمامو بستم: خب برو کارت داشتم بهت زنگ میزنم.

فکر کنم دو ماهی از اون روز میگذره اما هنوزم یادم میاد خندم میگیره.

چی تو ذهنم گذشته که همچین چیزی گفتم؟؟

برچسب: نویسنده: حدیث طاهری تاريخ: چهارشنبه 28 ارديبهشت 1401 ساعت: 14:20

صفحه بندی