تا این موقع شب بیداریم و سرکار.
خدایا حقمون نیست بشه اون چیزی که دوس داریم؟؟
البته خودتم خوب میدونی که به زور نمیخوام ازت.
همه جوره خوبشو میخوام.
رزق حلال زیااااااد میخوام که تو راه اهل بیت خرجش کنم.
با سلامتی و شادی همسر و پسرم
.
دو روز اخیر واقعا بداخلاق بودم ، دست خودمم نبود. هر کاری میکردم نمیتونستم خوشحال باشم. نهایتا چند دقیقه خوش اخلاق بودم و دوباره میرفتم تو فاز بی حوصلگی و بد اخلاقی
میم سرشبی زنگ زد که کارش زودتر تموم شده و داره میاد خونه. گفتم اگه خسته نیستی میشه بریم بیرون؟اومد و سوار شدیم، گفتم هیچی نپرس کجا بریم چون اصلا حوصله حرف زدنم ندارم حتی. آغاز کرد جاهایی که همیشه من پیشنهاد میدم بریم و خودش میگه نه خوشم نمیادپارک و اینا که کنسل بود چون هوا سرد بود و بچه مریض میشد. رفتیم شام بخوریم و بازمن میگفتم تو م
برچسب:
نویسنده: حدیث طاهری
دارم فکر میکنم، بیشتر از همیشه. کار میکنم، بیشتر از همیشه.
ریسک میکنم، خیلی بیشتر از همیشه. میخونم و مینویسم، بیشتر از همیشه. شجاع شدم، البته فقط کمی بیشتر از همیشه. بیدارم، بیشتر از همیشه. تنهام، بیشتر از همیشه. تنها چیزی که نگرانم کرده اینه که حس میکنم نمیتونم شش دنگ مامان باشم! خونه پرش سه یا چهار دنگ مامانم!اونطوری که دلم میخواد وقت و اعصاب بازی کردن با میمچه رو ندارم و خیلی ناراحتم بابتش. کاش منو ببخشه. . .
برچسب:
نویسنده: حدیث طاهری
بعد ناهار سه تایی خوابیدیم.بعدم یه کم تبریکات تلفنی به پدرشوهر و دایی های میم و اینا...
بعد رفتیم دور دور.هنوز برای بابام هدیه نگرفته بودم.رفتیم لیوان بخریم اما شکست خوردم.بابام عاااااشق پنیره ، عااااشقاااایعنی صبح ظهر شب پنیر میخوره، هر روز!پنیرم معمولا گلپايگان یا لیقوان میخره.ما هم رفتیم براش پنیر لیقوان مرغوب و اصل تهیهیم.البته میم میگفت زشته ، اما خب تو خانواده ما زشت نیست و میدونم بابام خوشحال میشه.پسرا نشستن تو ماشین بستنی بخورن من رفتم یه ارائهگاه که لباس فروشرسانیی بود ببینم چیزی برای
برچسب:
نویسنده: حدیث طاهری
هی روزگار... یه جوری نبودم و این مدت دنیا تغییر کرده که گویی چندین سال گذشته.
البته ظاهرا فقط من نبودم و همه دوستان پر قدرت مینوشتن، خداروشکر. تو مدتی که نبودم کلی کار کردم، کلی تجربه بهروز به دست آوردم. البته همین زیاد کار کردن باعث شده از کارای خونه بمونم، خونه نیاز به تمیزکاری اساسی داره. ازونا که کل مبل و فرشا رو جمع کنم و طی بخوره و حسابی بوی وایتکس و تیرک بپیچه تو خونهدر همین راستا کلی سبک سازی انجام دادم، اندازه دو تا چمدون لباس و وسیله و اسباب بازی ریختم بیرون. دیگه کی همت کنم و خونه
برچسب:
نویسنده: حدیث طاهری
در روز جاری میم برای اولین بار رفته راهپیمایی 22 بهمن.توی این 9 سال حریفش نشده بودم که بریم، میگفت خوابم میاد
دیشب که دیدم این همه خسته است گفتم نرو صبح بگیر بخواب. گفت : نه،. امسال فرق میکنه.صبح من خیلی خوابم میومد، گفت : من دارم میرم نمیای؟و رفت. امسال بدجوری به غیرتش بر خورده، این همه نگاه نامحرم به کشورمون رو نتونست تحمل کنهبچه هنوزم خوابه، منم با دل درد و چایی نبات به دست نشستم پای تلویزیون و جمعیت رو میبینم. به یاد حاج قاسم به یاد شهید رئیسی و به یاد شهید حاجی زاده ...
برچسب:
نویسنده: حدیث طاهری

میمچه دوست داره موقع خواب دستمو بغل کنه بخوابه.
امشب نور راهرو چشمش رو اذیت میکرد، صورتشو زیر دستم قایم کرد و خوابید.
کاش بیست سال دیگه هم همینطوری پناهگاهت باشم پسرم.
کاش اون موقع هم هر چی اذیتت کرد بیای تو آغوش خودم قایم بشی.
عجیبه که این همه نگران دوران نوجوونی و جوونی میمچه ام؟
همه مامانا اینطوری نیستن؟
.
داییش موهاش رو اصلاح کرده آقا دوماد شده
.
.
برچسب:
نویسنده: حدیث طاهری
تا الان تجربه ش رو نداشتم برای عقایدم فحش بخورم. ولی الان میبینم چه کیفی داره
چقدر بیشتر از قبل به انتخابم مطمئن میشم. جالبه به اسم مستعار کامنت میذارین، از اون جالب تر کامنت خصوصی گذاشنتنه...از چی میترسی که کامنتت رو خصوصی میزنی؟حتی خودمم باورم نمیشه اینقدر خوشحالم از کامنتا و فحشایی که دارم میگیرم و چقدر بیشتر از قبل عاشق شوهرمم که با یه راهپیمایی رفتنش اینقدر شماها رو سوزنده کاش کمی مودب بودین، کمی عاقل، کمی اهل گفتوگو، اون موقع میتونستیم کلی اینجا صحبت کنیم و هر دو طرف لذت ببریم از تعاملا
برچسب:
نویسنده: حدیث طاهری
برچسب:
نویسنده: حدیث طاهری
برچسب:
نویسنده: حدیث طاهری
برچسب:
نویسنده: حدیث طاهری
تا این موقع شب بیداریم و سرکار.
خدایا حقمون نیست بشه اون چیزی که دوس داریم؟؟
البته خودتم خوب میدونی که به زور نمیخوام ازت.
همه جوره خوبشو میخوام.
رزق حلال زیااااااد میخوام که تو راه اهل بیت خرجش کنم.
با سلامتی و شادی همسر و پسرم
.
برچسب:
نویسنده: حدیث طاهری
اونقدر خسته ام که دلم میخواد گریه کنم.
یه کلاس دیگه هم ثبت نام کردم.
و پروژه روی پروژه که نمیرسم انجام بدم.
حالا اخر شبی شکمم بهم ریخته.
برچسب:
نویسنده: حدیث طاهری
برچسب:
نویسنده: حدیث طاهری
سفارشات دیروز رو میخواستم بدم به پیک یه کم معطل شدم تو خیابون هوا هم بارونی و سرد بود تقریبا.
هیچی دیگه، گردنم گرفته بدجور.
اومدم موهامو ببندم مردم از درد.
.
برچسب:
نویسنده: حدیث طاهری
یه چیزی میگم نخندینا
ولی با این فروش پودر آماده ها دارم به خودم افتخار میکنم یعنی اونقدر کارای سخت کردم که الان حس میکنم دارم از هیچی پول درمیارم
البته هنوز باید رو برندینگش کار کنم.
.
برچسب:
نویسنده: حدیث طاهری