خرید بک لینک

درباره سایت

فقط جایی برای نوشتن.

آخرین مطالب

امکانات وب

نسبت به خیلی از هم دوره ای هام که زندگیمو مقایسه میکردم میگفتم خداروشکر که من حساسیت های اونا رو ندارم ، خودم رو واسه هر مسئله ی کوچیکی ناراحت نمیکنم.

اما هم خدا شاهده و هم خاطرات این وبلاگ و هم دل خودمون دوتا ، که بازم خیلی دلخوریا بینمون پیش اومد تو دوران عقد . چرا دیر اومدی؟ چرا زود رفتی؟ جرا اینو گفتی؟ چرا گذاشتی اونو بگن؟؟ چرا فلان کارو کردی ؟ یا هرچی .

مخصوصا سر خانواده ش ، چون فقط من باید طبق میل اونا رفتار میکردم و اونا حاضر نبودن از اصول خودشون پایین بیان.

یادمه همون موقع هم که ناراحت میشدم ، همسر میگفت این حرفا مال دوران عقد ِ ، بریم خونمون تمومه .

و خب از وقتی پامون رو گذاشتیم تو خونه ی مشترک واقعا خودم به این نتیجه رسیدم که دنیا هم اگه با هم جنگ داشته باشن ، آخرش ما دو تاییم و این خونه زندگی .

پس اصلا مهم نیست مامانش چی گفت و خواهرش چیکار کرد و یا هر چی .

فهمیدم که ما دوتا این زندگی رو میسازیم ، خوشی هاش مال خودمونه و ناخوشی هاش مال خودمون . پس فقط باید هوای همو داشته باشیم.

از اون به بعد تو هر اتفاقی همسر رو تو تیم خودم دونستم ، با خودم گفتم ارزش اون چیزی که من میخوام بیشتره ؟ یا ارزش لبخند شوهرم؟

خیلی وقتاش به این نتیجه رسیدم که اون چیز یا اون اتفاقی که من میخوام اونقدرام مهم نیست که این خونه آرامشش بهم بخوره .

و یه وقتایی که اون اتفاق برام حیاتی بوده ، گفتم خب ما تو یه تیم هستیم پس دعوا نداریم ، قهر نداریم ، لجبازی نداریم ، مقابله به مثل نداریم ...

ما یه تیم دو نفره ایم با یه هدف مشترک ، و اگه من فکر میکنم این اتفاق برای زندگی یا هدفمون لازمه باید همسر رو مجاب کنم .

دلیل بیارم ، توضیح بدم . دلیل و توضیحش رو بشنوم . فکر کنم . اگه لازم بود از تحقیق کنیم و یا حتی از کسی مشورت بگیریم و آخرش به نتیجه برسیم.

.

وقتی خودمون رو یه تیم بدونیم دیگه غروری وجود نداره بینمون .

حتی وقتی از دست هم ناراحت میشیم از هم دوری نمیکنیم .

میشینیم کنار هم ، یه چایی میخوریم ، حتی شاید سرمو بذارم روی شونه ش یا دستشو بگیرم تو دستم ، بعد بگم : خب آخه من ...

و بگم که چرا ناراحتش کردم یا بگم که از چی ناراحت شدم.

.

وقتی خودمون رو یه تیم بدونیم صبرمون میره بالا .

تو اوج عصبانیت به خودم میگم : الان وقت حرف زدن نیست . آروم شدی بعد...

حتی اگه بیاد پیشم و بپرسه چرا ناراحتم ، میگم: حالم خوب شد میگم.

.

میدونین؟؟

فقط باید بدونیم هیچی ارزش بهم خوردن خوشی ما رو نداره .

فقط یادمون باشه آخرش ما دوتا میمونیم برای هم ، نه کادو ها ، نه وسایل خونه ، نه فک و فامیل و نه حتی بچه هامون ، تا روز آخر با ما نیستن.

برچسب: نویسنده: حدیث طاهری تاريخ: سه شنبه 30 بهمن 1397 ساعت: 23:37

صفحه بندی