خرید بک لینک

درباره سایت

فقط جایی برای نوشتن.

آخرین مطالب

امکانات وب

امروز که در واقع الان دیگه دیروز محسوب میشه ، سالگردمون بود .

دومین سالگرد ِ روزی که زن و شوهر شدیم .

روزی که بهم قول دادیم تا آخرش پای هم بمونیم با هر سختی جا نزنیم و دنیا رو برای هم قشنگ تر کنیم.

یادمه پارسال کلی تدارک دیدم برای سالگردمون ، از میز کندی بار گرفته تا شام خاص لاکچری ، همشم خودم درست کردم.

از بادکنک های چراغدار گرفته تا شمع و عود و غیره و ذلک !!!

یادمه اون روزا مصادف شده بود با اون وقتایی که همسر حالش گرفته ست . حالا دلیلش رو یا الان یادم رفته یا اینکه همون موقع هم نمیدونستم دلیلش چیه .

خانوادگی بود یا کاری نمیدونم ، بین خودمون که مشکلی نبود اما یادمه چند روزی اوضاعش کلا بی ریخت و بی حوصله بود .

بهش گفته بودم میخوام جشن بگیرم اما با جزئیات نه . بهش گفته بودم آرایشگاه بره و لباس خوب بپوشه که میخواییم عکس بگیریم .

اما وقتی از راه اومد ، که تازه کلی هم دیر کرده بود ، واقعا کُرک و پرم ریخت ، در خسته ترین حالت ممکن اومده بود با داغون ترین قیافه ممکن.

حتی پایه سلفی رو هم که صد بار تاکید کرده بودم بیار ، نیاورده بود .

حالم حسابی گرفته شد ، بهم برخورده بود و احساس میکردم اصلا براش مهم نیستم.

میگفتم اگه مهم بودم یادت نمیرفت حرفامو . یه کم وقت میذاشتی برام.

یادمه کیکی که میخواستم برای جشنمون درست کردم ، پر کار بود و آخرش هم نتونستم چیزی که میخوام رو درست کنم اما خب واقعا کیک خاص و قشنگی از کار در اومد.

اونشب هیچ عکس دوتایی نگرفتیم .

فقط یه دونه عکس داریم از اون شب ، که همسر پشت میز کندی بار نشسته .

همون موقع بهش گفتم امشب عکس نمیگیرم تا هر موقع به این عکس نگاه میکنیم یادمون بیاد از بداخلاقی و بی توجهی کردن امشبت .

از تموم خوراکی ها هم بسته بندی کردم و دادم با خودش برد خونشون .

امسال هم از شانس ما مصادف شد با پیک کاری همسر ، و خب طبیعتا خستگی ها و بی حوصلگی هاش .

کلی نقشه کشیده بودم برای سورپرایز و هدیه و جشن ، حتی لباس دوختم !!

اما خب دیدم اینطوری هیچ فایده ای نداره جز اینکه یه خاطره تلخ دیگه برای خودم بسازم .

دیشب تو تلگرام چت های قبل از عقدمون رو پیدا کردم و با هم خوندیم و خندیدیم ، یه جاهایی مشت ش زدم و گفتم : خیییییلی پررو بودیاااا!!

صبح هم وقتی بیدار شدیم ، تو همون خواب و بیداری اول صبحمون ، با همون صدای گرفته گفتم : سالگردمون مبارک همسر.

بعدم فیلم روز عقدمون تو محضر رو گذاشتم و از روی فیلم ، وقتی داریم دفتر رو امضا میکنیم عکس گرفتم و تو اینستا و تلگرام بهش تبریک گفتم .

تموم ایده هام رو برای جشن هم نگه میدارم چند روز دیگه و سر فرصت انجام میدم.

اما خب جدیدن یه تصمیم دیگه هم گرفتیم که مربوط به هدیه دادن هست . تصمیم گرفتیم برای مناسبت های دوتاییمون ، اگه چیزی لازم نداریم بهم هدیه ندیم .

+ چند روزی هست که دارم فکر میکنم من آدمی هستم که حداکثر برای یکسال برم با همسر تو مزرعه زندگی کنم که بهتر بتونیم پس انداز کنیم؟؟

برچسب: نویسنده: حدیث طاهری تاريخ: سه شنبه 30 بهمن 1397 ساعت: 23:37

صفحه بندی