خرید بک لینک

درباره سایت

فقط جایی برای نوشتن.

آخرین مطالب

امکانات وب

خیلی از اولین تجربه های زندگیم بعد از ازدواجم پیش اومد. خیلی از اتفاق هایی که تا حالا برام نیوفتاده بود .

از اون اوائل که عمل مامانم پیش اومد و اولین تجربه من از بیمارستان رفتن عزیزانم . بعد از اون عمل آپاندیس فاطمه که اولین تجربه من بود از شب بیداری در بیمارستان و پرستاری از مریض .

دیشبم که اولین تصادف مشترکمون!!

دیشب داشتیم میرفتیم خونمون که یه سری مرتب کاری ها رو انجام بدم و لامپ عوض کنیم و ازین کارا .

سر راه همسر رفت آرایشگاه خودش رو هماهنگ کنه برای روز عروس .

بعد از آرایشگاه همینطور که داشتیم درباره قیمتش حرف میزدیم که چه خبره؟ داماد که آرایش نداره این همه پول میگیرن!! یهو زارت یه سمند کوبید بهمون و افتادیم کنار خیابون.

داشته از دور برگردون دور میزده و اصلا اعتنا هم نکرده که ما هم هستیم اینجا!

خلاصه که پای چپم محکم کشیده شد به پلاک ماشینش و تا به خودم اومدم افتاده بودیم کنار خیابون و هر دو ساق پام به شدت درد میکرد.

همسر میگفت خوبی؟ چیزیت شد؟

سعی کردم بایستم و گفتم خوبم.

خلاصه که اولین امبولانس و دعوا ی لفظی و اولین تصادف مشترک.

شلوار و کفشم که داغون شدن و باید بندازمشون دور .

پای چپم حسابی زخم شده و درد و سوزش داره و پای راستم کلی ورم کرده و دوبرابر سایز معمولیش شده و البته کمی کبود.

همسر چون تونسته بود سریع خودش رو کنترل کنه و از موتور بپره پایین چیزیش نشد و کمی کوفتگی داره .

خلاصه که خدا کمکون کرد سه روز مونده به عروسی کارمون به گچ و این حرفا نرسید.

برچسب: نویسنده: حدیث طاهری تاريخ: سه شنبه 29 آبان 1397 ساعت: 20:01

صفحه بندی