خرید بک لینک

درباره سایت

فقط جایی برای نوشتن.

آخرین مطالب

امکانات وب

دیدین یادم رفت بگم؟؟؟ از اولین ماهگرد عروسیمون.

به طرز وحشتناکی زود گذشت این یک ماه ، بدم میاد از گذر زمان .

فکرشو بکن .... الان هنوز تو همون لحظه بودیم که اولین بار بغلم کردی ... سرمو گذاشتم تو سینه ت و پیشونیمو بوسیدی.

.

چند روز مونده به ماهگردمون ، شب موقع خواب بهش گفتم : شنبه ماهگردمونه ، دیگه یادآوری نکنمااااا . ببینم خودت چیکار میکنی ^_^

.

شنبه از روی یکی از عکس های آلبوممون که فقط دسته گلم دیده میشد و دستامون عکس گرفتم و تو اینستا تبریک گفتم بهش ماهگردمونو .

شب که اومد خونه یه کیک قرمز دستش بود و چهارتا بادکنک سفید که روش قلب های قرمز داشت .

کلی عکس گرفتیم و خوش بودیم و خوشحال .

بعد ترش گفت : میشه اون پست تو اینستا رو پاک کنی؟؟

_چرا؟ چیزی نداره که .

_گردنت دیده میشه . مال خودمی .

_ چشم.

.

همیشه عاشق مردای غیرتی بودم.

محمد نسبت به داداش من حساسیتش کمتره . اما کاش بدونه با این حرفاش چقدددددر بیشتر دوسش دارم.

.

اغلب قبل از خواب میریم تو خاطرات و کلی خاطره تعریف میکنیم .

دیشب بهش میگم تو آتلیه داشتی میخوردی منو...

زد زیر خنده... عه؟؟؟ مشخص بود؟؟؟ آره خب .

_بی ادب پررو. تازه صبحش عقد کرده بودیما

_ هرچی . زنم بودی بالاخره . هنوزم مینویسی خاطراتمونو؟؟

_هوم.

_خب پاشو دیگه . پاشو بیار بخونیم.

_ نه . نمیشه بخونی!

برچسب: نویسنده: حدیث طاهری تاريخ: سه شنبه 29 آبان 1397 ساعت: 20:01

صفحه بندی