379. - تاریخ: 1402/11/18 ساعت: 5:37
چند روز پیش از خونه خواهرم میم اومد دنبالم که بیاییم خونه، رفتیم یه سر به پروژه(عکس ) زدیم بعدم ناهار رفتیم بیرون. خیلی وقته برای هر چیزی چند دور حساب کتاب میکنیم، اونم من و میم که میشه گفت ولخرج بودیم و این مدل زندگی سخت گذشت بهمون اما خب لازم بود.اون روزم خیلی دو دل بودیم که بریم یا نریم، آخرم تصم...
380. - تاریخ: 1402/11/18 ساعت: 5:37
تو این مدت میمچه دوباره سطل برنج رو چپه کرد... پله آشپزخونه رو به چشم برهم زدنی میره و میاد، موقع پایین اومدن میچرخه و از پشت میاد... کلاغ پر گنجشک پر بازی میکردیم یاد گرفته پ` پ` میگه
381. - تاریخ: 1402/11/18 ساعت: 5:37
آره خداوکیلی میم خیلی مردزندگیه که تا این موقع شب سرکاره، اونم با ماشین خراب، ناهار نخورده و با این کرایه های یه قرون دوزاری اسنپ!و من که باز هم تا این موقع به زور بیدار موندم، میز چیدم برای شامش و وقتی از خیابون صدای آمبولانس اومد بغض کردم و سریع شمارش رو گرفتم و تا گوشی رو برداره خدا رو قسم میدادم...
373. - تاریخ: 1402/10/26 ساعت: 2:09
ساعت ده صبح دوباره بیدار شد با گریه اومدیم بیرون سرشو با اسباب بازی هاش گرم کردم و چون تب داشت استامینوفن دادم و کم کم آروم شد.من شلغم بار گذاشتم غذا پختم یه ماشین لباس انداختم و جارو کردم و میوه آوردم بهش دادم یه کم خورد. رفتیم پوشک عوض کردیم اومدم شیر درست کنم که میم اومد... هنوز شیر نخورده دوباره...
374. - تاریخ: 1402/10/26 ساعت: 2:09
بعدازظهر میمچه رو دوباره بردیم دکتر، بهش آنتی بیوتیک داد. از دکتر که برگشتیم خونه من حالم بد شد، بدنم درد گرفته بود مخصوصا زانوم که خب از قبل هم مشکل داشت. له بودم... میمچه هم تو بغلم خوابش برد هردومون جلو بخاری تو پذیرایی خوابیدیم. میم هم پای تلویزیون بود و گوشی من. از خواب باز با گریه میمچه بیدار ...
375. - تاریخ: 1402/10/26 ساعت: 2:09
امروز روز خواب مادر پسری بود
کرمان. - تاریخ: 1402/10/19 ساعت: 20:53
من سه کلمه میگم، ولی میدونم که روضه ست... شیعه، دختر بچه، گوشواره. میدونم چند روز گذشته، دلم نمیخواست چیزی ازش بگم، بخونم یا بنویسم چون هیچ چیز نمیتونست داغ دلم رو بیان کنه، اما امروز که عکس گوشواره قلبی رو دیدم دیگه نتونستم سکوت کنم. خدالعنتتون کنه . Adblock test (Why?)
369. - تاریخ: 1402/10/19 ساعت: 20:53
صبح سه تایی صبحونه خوردیم،. میم رفت و ما دوتا دوباره خوابیدیم تا ۱۲
370. - تاریخ: 1402/10/19 ساعت: 20:53
نزدیک چهل روزه میمچه مریضه،. یه کم بهتر میشه دوباره شروع میشه.تب،. گریه،. بی حالی،. بهونه گیری،. اسهال، سوختگی پا...و بنظرم یه موقع هایی گلوشم درد میکنه و سرفه و آبریزش بینی.دوبار دکتر رفتیم، کلی دارو خورده اما کامل خوب نمیشه.از جمعه پامو بیرون نذاشتم شاید حالش بهتر بشه اما فرقی نکرده.دیشب تا صبح غر...
364. - تاریخ: 1402/10/13 ساعت: 12:28
ساختمون ما هر طبقه سه واحده... واحد کناری مون یه خانوم میانساله که شوهرش فوت شده و روبهروی ما یه زن و شوهر میانسال. چند باری هر کدوم برامون آش رشته و عدس پلو و شله زرد نذری آورده بودن.هر دوشون تو حاملگی من اومدن این خونه و من تا حالا نتونسته بودم جواب محبت هاشون رو بدم. البته من هیچ وقت ظرف خالی برن...
365. - تاریخ: 1402/10/13 ساعت: 12:28
جمعه به امیر گفته بودم که از مغازه دو تا پاکت شیر برای میمچه بیاره، اومد خونمون میم هنوز سرکار بود، من پولش رو دادم. بعدم که میم اومد حسابی گرم صحبت شدن و تا دیروز هم میم نگفت پول شیر رو دادی یا نه.دیشب سر دفتر و کتابش بود پرسید راستی پول شیر رو دادی؟؟ گفتم آره.ولی همون لحظه چشمام قلبی شد.چند روز پی...
366. - تاریخ: 1402/10/13 ساعت: 12:28
اگه تا امشب شک داشتم، امشب به یقین رسیدم که من جلوجلو ذوق کنم، قضیه کنسل میشه. آقا ما از بچگی شب عید ولادت حضرت زهرا مهمونی داریم، بزرگ و باشکوه، خونه بابابزرگم که بعد فوتش میریم خونه داییم.پارسال هفت ماهم بود رفتیم، مامانم گفت یه چادر بگیر دورت خیلی جلف بازی درنیار و یه گوشه بشین که چشم نخوری
360. - تاریخ: 1402/10/7 ساعت: 21:40
تا چند ساعت دیگه، میمچه ۱۰ ماهه میشه
361. - تاریخ: 1402/10/7 ساعت: 21:40
سر ماجرای خونه، خدا کاری با ما کرده که دیگه فکر نمیکنم چیزی تو دنیا پیدا بشه که من و میم ازش بترسیم
362. - تاریخ: 1402/10/7 ساعت: 21:40
هرچی از غذا خوردن میمچه خوشحال بودیم و تعریف کردیم همه چپه شد!!به جز شیر هیچی نمیخوره...دیروز که گذاشته بودمش خونه مامانم و رفتیم خرید خواهرم براش پوره کدو و سیب و خرما درست کرده و بهش دادن خورده...بقیشم دادن که امروز دهنش کنم. اصلا باز نکرد دهنش رو..ماکارونی داشتیم ناهار، وقتی دید بال بال میزد که م...
356. - تاریخ: 1402/9/27 ساعت: 13:39
دیدین دستتون میبره بعدا که جوش میخوره یه رد سفید به جا میذاره؟پشت هر دو دست میمچه بخاطر سرم های بیمارستان لکهای سفید هست و من با هربار دیدنش قلبم هزار تیکه میشه. . Adblock test (Why?)
357. - تاریخ: 1402/9/27 ساعت: 13:39
دیده بودم ولی توجه نکرده بودم.کویرموتور تو تبلیغاتش رو کلاه ها پاپیون زده
358. - تاریخ: 1402/9/27 ساعت: 13:39
امشب رفتیم مراسم ترحیم زن عموی مامانم، میم سر کار بود من با مامانم و داداشم اینا رفتم بعد از اونجا دلم میخواست برم خونه مامانم تا آخر شب که میم از سر کار بیاد دنبالمون ولی مامانم یه جورایی مانع شد.صبح هم که با مامان صحبت میکردم گفت که بابام دوباره شروع کرده به ناراحتی و گله گذاری که چرا مداد اینا می...
349. - تاریخ: 1402/9/16 ساعت: 17:51
میمچه با یه سرعتی داره بزرگ میشه که در حیرتم
350. - تاریخ: 1402/9/16 ساعت: 17:51
وقتی میمچه رو بغل میکنم شیر بخوره، با دست چپ پای چپش رو میگیره.وقتی هم که گرسنشه، با دست چپ پای چپش رو میگیره و گریه میکنه

برچسب‌های مرتبط

26 2 | 26 2 miles | 26 2 miles to km | 26 5 inches in cm | 26 5mm flare gun | 26 2 tattoo | 26 50 an hour is how much a year | 26 5mm flares | 26 00 an hour is how much a year | 26 8 seatpost