دیروز خونه مامان بودم و علسها هم اومده بودن، باز هم جنجال ها و سر و صداهای مادر دختری تو دوران نوجوانی.
ایندفعه خواهرم خیلی داغ کرده بود و گریه زاری کرد، فاطمه واقعا خیلی سرخود و سرکش شده
حالا خیلی کاری ندارم که حق با کی بود، این تنش ها تو این سن و سال طبیعیه، منم داشتم.
اما یادمه اون روزا که من احمق غیر از تنش های نوجوان و خانواده، برای خودمم دغدغه عاطفی درست کرده بودم دو تا چیز خیلی آرومم میکرد.
عجیبه که به کل یادم رفته بود و الان با خوندن یه پست یادم اومد.
اول اینکه شعر اون سال های تیتراژ ماه عسل : یه غرور یخی، یه ستاره سرد یه شب از همه چی به خدا گله کرد یه دفعه به خودش همه چی رو سپرد دیگه گریه نکرد فقط حوصله کرد!!!
تو اوج ناراحتی و گریه هام اینو با خودم میخوندم و مسپردم دست خودش.
یکی دیگه هم یه شب که خیلی حالم داغون بود، قرآن رو برداشتم و اتفاقی باز کردم آیه شش سوره حدید اومد : یولج اللیل فی النهار و یولج النهار فی اللیل و هو علیم بذات الصدور.
ترجمه ش میشد اینکه : خدواند شب را در روز و روز را در شب وارد میکند و او از ذات قلب ها آگاه است.
و با خودم میگفتم باباجان مسئله من که عجیب غریب تر و بزرگتر از تبدیل روز به شب و شب به روز نیست!!!! پس قلبم رو میسپارم دست خودش تا خودش حلش کنه...
از اون روزگار فکر کنم حدود ده سال میگذره و من حتی تو همین وبلاگ هم چندبار نوشتم که نمیدونم خدا چرا و چطور بعضی جاها کارم رو درست کرده در صورتی که من حتی فکرشم نمیکردم این همه خوب تموم بشه ماجرا.
این روزا هم درسته از اون دو راه حل قبلی اصلا یادم نبود، اما یه راه جدید پیدا کرده بودم برای خودم.
تو اوج دلتنگیم چشمام رو میبستم و خودم رو تو آغوش خدا حس میکردم و در گوشم میگفت خودم حواسم هست تو صبر کن!
و عجیب آروم میشدم.
من بارها و بارها دیدم که دقیقه آخر یه جوری همه چیز عالی چیده شده که اگه به اختیار من بود عمرا اینقدر عالی میشد.
پس مینویسم تا یادم نره و حتی شاید باعث دلگرمی یکی که اینو بخونه هم بشه...
مطمئنم که صد در صد بسپارم دست خودش و من فقط تلاش کنم و صبر قطعا نتیجه عالی میشه.
.
خدایا؟
از تو فقط خودت رو میخوام برای زندگیم.
خودم و میم و میمچه رو به خودت میسپارم، مواظبمون باش❤️
.
.
اولین بار بود میمچه به ذهنم رسید
برچسب:
نویسنده: حدیث طاهری