سحری خوردن های دو نفری ...
مهمونی ها و دعوت های افطاری ...
پیام های (قبول باشه خانوم جان) همسرجان دَمِ افطار ، وقتی پیشم نیست...
بوسه های من برای باز کردن روزه م وقتی همسر پیشمه ...
..
تمام این عاشقانه ها رو باید ثبت کنم...
نه اینجا...
اینجا جا نمیشن ...
اینجا برای از تو نوشتن هوا کم است ...
.
در طول بیست سال عمرم هیچ وقت موهامو چتری نزده بودم...
افطاری دعوت بودیم ، لحظه ی آخر ، در حال خط چشم کشیدن ، یهو به سرم زد موهامو چتری بزنم...
قیچی برداشتم و یه طره مو گرفتم و قررررررچ ...
ولی خوشگل شدم...
خوشگل همیشه بوده ام البته^_^
اما بهم میاد ...
دوست داشتم خودمو.
.
این روزا کلی کار ریخته سر همسر جان...
از اول تیر ، هجوم مسافر هاست و هتل کلی کار اداری و دنگ و فنگ داره ...
صبح تا ظهر از این اداره به اون سازمان...
ظهر تا شب هم باید بمونه تو هتل چون یه سری تعمیرات دارن و همسر باید باشه بالاسرشون که خرابکاری نکنن...
شب هم خسته و بی جون میاد خونه ...
همه ی این ها به کنار ...
غرغر های این صالحی رو اعصاب و روان جفتمونه ...
باید یه چیزی نذر کنیم یه کار خوب پیدا بشه و راحت شیم..
.
امشب هم مادرشوهرجان یک عدد مانتو هدیه دادن بهم ، عیدی^_^
با خواهر شوهر جان رفتن خریدن برام^_^
گفتن رنگشو دوست نداری با محمد برو عوض کن.
گفتم دوست دارم ...
سورمه ای با گل های صورتی و سرخابی ...
خوشگله ...
.
این غرغر های صالحی طوری رو اعصاب و روان جفتمونه که یکی دوبار بحثمون شد..
یعنی غرغرهاش باعث اذیت و آزار همسره و خب به تبع اون تو رابطه مون تاثیر میذاره .
.
امشب قبل از رفتن به افطاری خیلی از دستش کفری شدم.
میدونم دلیل ناآرومی هاش کجاست اما خب من چه کنم؟
.
هیچ کدوم ازین حرفا و بحث ها مهم نیست مداد...
به هیچ کدومش فکر نکن.
نذار یه مهمونی رفتن تلخ کنه رابطه ی شیرینتونو.
نذار بیخودی روتون باز بشه تو روی هم.
غیر از این مرد مهربون که الان کنارت خوابیده و صدای نفس هاشو میشنوی هیچ کس و هیچ چیز دیگه ای مهم نیست.
برچسب:
نویسنده: حدیث طاهری