دیشب آقای صالحی از اصفهان اومدن و رفتیم دیدنشون ، یک جعبه گز آردی و یک ربع سکه هم هدیه ی عروسی بهمون دادن و کلی تعریف و تبریک و فلان...
برگشتیم خونه همسرجان برام میگو پزوند و منُ با میگو آشتی داد.
تا دیر وقت بیدار بودیم و کلیپ خنده دار نگاه کردیم و خندیدیم و غش کردیم و عاشقونه رد و بدل کردیم تا بالاخره خوابمون برد ، صبح زود همسر رفت شهرداری و من تا ساعت نه خوابیدم....
بعدش هم که بیدار شدم صدای مادر شوهر و پدر شوهر از پایین میومد اما نرفتم ، یعنی روم نشد تنهایی برم.
کمی بعد از فرط دستشویی مجبور شدم برم پایین که مادرشوهر خونه نبود و پدرشوهر جلوی تلویزیون خوابیده بود...
منم دستشویی رفتم و دو تا پسته از تو اجیل خوری برداشتم خوردم و رفتم بالا.
زنگ زدم با مامانم صحبت کردم و اینترنت گردی کردم و مدل جعبه آرایش و جعبه خیاطی نگاه کردم و هیچ کدوم رو دوست نداشتم...
نزدیک های ساعت یازده بود که بالاخره رفتم پایین و طولی نکشید که همسرجان هم اومد.
بعد از نماز رفتیم بیرون قدم زدیم و دکمه برای مانتوم خریدم و یه جفت صندل برای جوجه ی داداشم خریدیم و تو راه برگشت رفتیم یک کارت عروسی فروشی که کارت ببینیم...
البته این سوال پیش اومد که در شرایطی که عروسی نداریم و قراره فقط بعد از کربلا مون یه شام مهمونی بدیم ، چاپ کردن کارت الزامی است یا اختیاری؟
و یا اصلا توش بنویسیم بیایین عروسی مونه یا بیایین شام کربلا بخورین ؟
کارت خوشگل هم زیاد دیدیم ، یه دونه ش که خیلی خوشم اومد مربعی بود و وسطش یه حلقه گل و دوتا گنجشک... و توی حلقه ی گل اسم عروس و داماد رو به لاتین نوشته بود...
البته اگر در نهایت اونو انتخاب کنیم خواهیم گفت که اسم هامونو به فارسی بنویسه .
برگشتیم خونه و لیست مهمونا رو نوشتیم ، ناهار هم ماکارونی خوشمزه خوردیم و رفتیم بالا که بخوابیم...
دراز کشیده بودیم که باز فکر و خیال دور شدن از خونه و خانواده و مامانم اومد سراغم...
هرچی هم سعی کردم فکرم رو منحرف کنم نشد.
چشمامو بستم که محمد فکر کنه خوابم اما محکم تر بغلم کرد و گفت : خانوم؟ گریه میکنی؟
گفتم : نه چیزی نیست بخواب.
_دلت برای مامانت تنگ شد؟
فقط سرمو تکون دادم و باز محکم تر فشارم داد و گفت: بخوابیم بعد میبرمت.
...
حتی یک نیم نمره هم نمیتونم از این مرد اشکالی بگیرم اما یه وقتایی یه کوه بزرگ از نگرانی و ترس و دلتنگی میشینه تو دلم که غیر از گریه هیچ جوره کم نمیشه.
برچسب:
نویسنده: حدیث طاهری