روز یکشنبه رفته بودیم خرید جهیزیه ، یه سرویس غذاخوری شش نفره بود روش قلب و کلبه و یه دونه کبوتر سفید داشت و یه پاکت نامه ...
همه ی اینا روی بشقاب با یه خط های منحنی و پیچ پیچی تزیین شده بودن.
به محمد میگم قیمت اینو میپرسی؟ نگام میکنه میخنده!
میگم قیمت بپرس خب ....
قیمت پرسید.
به مامانم نگاه میکنم که این خوبه بخریم . میخنده !
وا...
خوشگله خب:(
نخریدن برام:(
به جاش یه سرویس سفید خریدن که گوشه هاش سه تا گل صورتی داره ...
خب من اونو میخواستم:(
اومدیم خونه به محمد میگم: من بشقاب کفتری میخواستم:(
میگه:قیافتو اونجوری نکن اون به درد هدی میخوره!
(هدی قراره دخترمون باشه)
برچسب:
نویسنده: حدیث طاهری