کمی خیابون گردی کردیم و برگشتیم خونه .
ناهار خوردیم و کمی استراحت کردیم ...
دوباره تموم حس های بد.... دوباره نفس های بلند من ...
قبل از اینکه دوباره گریه هام شروع بشه شروع کردم به صحبت ...
گفتم : آدم چطوری موضوعی که اذیتش میکنه رو فراموش کنه؟
_دلیل گریه هات؟
_آره.
_باید بهش فکر نکنی . میاد سراغت فکرتو عوض کن.
_نمیتونم. فایده نداره
نگفتم که چیه ماجرا اما صحبت کردم باهاش ..
گفت بریم پیش مشاور؟
گفتم نه خودم حلش میکنم . باید فراموشش کنم.
هر جوری شده فراموشش میکنم .
برچسب:
نویسنده: حدیث طاهری