خرید بک لینک

درباره سایت

فقط جایی برای نوشتن.

آخرین مطالب

امکانات وب

صبح بعد از صبحانه اومدیم خونه ی همسر . شناسنامه ها رو برداشتیم و رفتیم دبستانی که همسر درس میخونده رای دادیم...

کمی خیابون گردی کردیم و برگشتیم خونه .

ناهار خوردیم و کمی استراحت کردیم ...

دوباره تموم حس های بد.... دوباره نفس های بلند من ...

قبل از اینکه دوباره گریه هام شروع بشه شروع کردم به صحبت ...

گفتم : آدم چطوری موضوعی که اذیتش میکنه رو فراموش کنه؟

_دلیل گریه هات؟

_آره.

_باید بهش فکر نکنی . میاد سراغت فکرتو عوض کن.

_نمیتونم. فایده نداره

نگفتم که چیه ماجرا اما صحبت کردم باهاش ..

گفت بریم پیش مشاور؟

گفتم نه خودم حلش میکنم . باید فراموشش کنم.

هر جوری شده فراموشش میکنم .

+ نوشته شده در جمعه بیست و نهم اردیبهشت ۱۳۹۶ساعت 18:32 توسط مداد |

برچسب: نویسنده: حدیث طاهری تاريخ: جمعه 12 خرداد 1396 ساعت: 5:39

صفحه بندی