از اون دست تجربه هایی که مامانم بفهمه پوستمو میکنه اما خب من لذت بردم ازش

لباس کثیف‌های میمچه رو دادم دستش گفتم ببر بنداز تو ماشین ، بعد رفتم مایع ریختم و به خودش یاد دادم کدوم دکمه ها رو بزنه روشن کنه.

وقتی هم خاموش کرد، جا رختی رو پهن کردم گفتم بیار بنداز اینجا.

خودش در ماشین رو باز کرد و لباس ها رو بغل کرد آورد.

چند بارم ریخت رو زمین تو راه

همشم کپه کرد رو هم انداخت روی جارختی اما خب جلو بخاری گذاشتم خشک میشه

بچم کلی کیف کرد

.