خرید بک لینک

درباره سایت

فقط جایی برای نوشتن.

آخرین مطالب

امکانات وب

مستاجرهای طبقه بالا که رفتن، اتاق عقبی که پنجرهش رو به کوچه پشتی بود مال من شد، مال خودم تنهایی...

فقط وسایل بزرگارو کمکم کردن برام آوردن، بقیه ش رو خودم تنهایی چیدم. یک روز کامل زمان برد...

یه میز بزرگ و صندلی به عنوان میز مطالعه، تختی که دست دوم بود ولی تازه برای من خریده بودن و زیرش دوتا کشو داشت.

روی طاقچهها کتابام رو چیدم، یه کرسی قدیمی از انباری پیدا کردم و گذاشتم وسط اتاق، از اونجایی که عاشق کاردستی درست کردن بودم یه سطل داشتم توش پر از کاغذ رنگی و مقوا و این چیزا بود. یه ظرف پر از خرده ریز مثل ربان و نگین و عروسک کوچولو و چیزایی که از دورو اطراف جمع میکردم و خوشم میومد مثل کاج کوچولو یا خونه حلزون و صدف

برچسب: نویسنده: حدیث طاهری تاريخ: سه شنبه 2 مرداد 1403 ساعت: 15:16

صفحه بندی