از یه سری کارا هیچ وقت خوشم نیومده،. مخصوصا کارایی که دستم به خاک بخوره نفسم بند میاد انگار!
در طول عمرم تا حالا کیسه جارو برقی خالی نکرده بودم، خیلی وقت بود پر شده بود و میم هم وقت نداشت یا اگر داشت من یادم نبود بهش بگم یا اگر گفتم گفت الان حسش نیست! خلاصه امروز دیدم جارو نزنم نمیشه دیگه
حالا یه عزایی هم داشتم با این شکم نه میتونستم سرپا بشینم و نه خم بشم! رفتم تو روشویی سرویس و برای اولین بار تجربه کردم :/
کار سختی نبود، البته منم خیلی با جون و دل تمیزش نکردم!
مامانم کلا خالی میکنه و میشوره و خشکش میکنه!!! من دیگه اینقدر حوصله ندارم و کدبانو نیستم.
همون خالیش کردم کافیه!
اما چه خاک و پرزی تو جاروعه!!!! مگه تو بیابون زندگی میکنیم؟؟
از کجا میاد اینا؟؟ تو حلق و گلومونوم میره حتما دیگه!
.
.
برچسب:
نویسنده: حدیث طاهری